پنل کاربری

دسترسی به تمامی امکانات ایمانا

نقش ادبیات در زندگی

شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷ -- دیدگاه ها: 0 دسته : فرهنگ ، هنر و رسانه ،
 

زندگی هیچ ملتی جدا از «ادبیات » نیست

 

 

ادبیات نزد اشخاص و ملل ، به عنوان «غذای روح » و «چاشنی زندگی » مطرح بوده است و مردم از دیرزمان با آن می زیسته اند و انس داشته اند . هم اکنون نیز این حالت وجود دارد.

 

 

دامنه گسترده ادبیات و شاخ و برگهای آن به حدی است که هر قوم و ملتی و هر شخصی را با فرهنگهای مختلفی که دارند ، به نوعی دربر می گیرد .

 

 

نگاهی به فرهنگ مکتوب ملتها (کتاب) ، شعرها و سرودها ،دیوانهای اشعار ، امثال و حکم و ضرب المثلها ، داستانها وافسانه ها ، نقاشی ها ، خوشنویسی ها ، خطاطی ها و هنرهای گوناگونی که به کلام و سخن و نوشته مربوط می شود ، گستردگی دامنه ادبیات را نشان می دهد . جاذبه آن نیز نزد اقوام مختلف بشری مشهور است.

 

 

رمز جاذبه ادبیات

 

مردم ذاتا جذب زیبایی های هنری می شوند . کلا هنر ، نوعی شناخت زیبایی ، به کارگیری زیبایی و خلق و پدید آوردن زیبایی در آثارهنری است . حس «جمال طلب » و «زیبایی دوست » در سرشت انسان به ودیعت نهاده شده است . خدای متعال نیز ، خالق زیبایی و جمال است و جمال را هم دوست دارد . «ان الله جمیل یحب الجمال »

 

 

و مگر هنر و ادبیات ، چیزی جز پیوند زدن فکر و زندگی و آثاراندیشه ، با «جمال » است ؟ و مگر چیزی جز جمال ، رمزجاودانگی و جذابیت هنر و ادبیات است ؟

 

 

ادبیات ، به شکلی بیان زیبای مفاهیم ذهنی و احساسهای درونی واندیشه های بشری است ، در قالب نافذ و گیرا و چون از زیبایی برخوردار است مردم را به سوی خود جذب می کند و با زندگی عجین می شود .

 

 

از مجموعه آنچه فرهنگ ملل و ادبیات بشری را تشکیل می دهد ، یک سری از شعرها ، داستانها و مثلها ، از چنان جایگاه و پایگاه والایی برخوردار است که نمی توان آنها را از زندگی مردم تفکیک کرد . مردم با ادبیات خودشان زندگی می کنند و ادبیات ، سایه ای بر ذهن و زندگی آنها می افکند و از همین رهگذر است که «ادبیات مردمی » شکل می گیرد .

 

 

اگر این گونه آثار ادبی ، پیوند با اندیشه ها و باورهای مکتبی هم داشته باشد ، فراگیرتر خواهد بود ، زیرا «حس دینی » و «معتقدات مذهبی » ، فراگیرترین عنصری است که مردم را به یکدیگرپیوند می دهد و عامل «ارتباط » و «همبستگی » و «وحدت »میان انسانهاست .

 

 

ادبیات فرامرزی

 

ترجمه آثار ادبی به زبان های دیگر ، نشانه وجود «روح » و«پیام » خاصی در آنهاست که مردم دیگر هم آن «محتوا» رابا فطرت خویش مانوس می یابند . این مرز شکنی در ادبیات ، علاوه بر جنبه محتوایی و غنای آن ، جنبه زیبایی بیان هم دارد که زمین ها و زمانها را درمی نوردد و یک «اثر ادبی خوب » ، متعلق به همه جهان می شود ، نه کشور یا زبان خاص . و به همین دلیل ،در قرون مختلف ماندگار می شود و به زبانهای دیگر نیز ترجمه می شود .

 

 

اگر «اهل بیت » ، تاکید داشته اند که تعالیم و فرهنگ وسخن ما را به دیگران هم برسانید ، چرا که اگر آنان ، حرف ما راو زیبایی های کلام ما را بشناسند و بفهمند ، از ما تبعیت می کنند، ناظر به همین انتقال است . این سخن حضرت رضا (ع) است که «ان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا» .

 

 

این سخن صریح که حضرت رضا (ع) با اطمینان فرموده است ،نشانه همین فطری بودن است که در مفاهیم متعالی مکتب وجود داردو اندیشه های سالم و جانهای مستعد ، بی شک پذیرای آنند و «ترجمه » ، یکی از این راههاست .

 

 

آثار ادبی بسیاری از زبانهای دیگر به فارسی ترجمه شده است .

 

 

بر عکس نیز ، متون و آثار فراوانی از ادبیات فارسی (شعر ، قصه، متون ادبی و تاریخی) نیز به زبانهای دیگر برگردانده شده و«مقبولیت عامه » نزد اهل اندیشه پیدا کرده است . این دلیل مرز نشناسی هنرهای خلاق و ادبیات برجسته است .

 

 

اگر برخی عنوان «شعر مرز» را به کار می برند ، پیامها ومحتواهای «بی مرز» هم وجود دارد که مخاطب آنها «وجدان بشری » و «فطرت انسانی » است .

 

 

ادبیات ما ، نباید از چنین زمینه های ارتباطگیری با بشریت غافل بماند و صرفا درحیطه مسائل داخلی دور بزند . وقتی ادبیات، در زندگی مردم ساری و جاری است ، چرا نباید از این بستر مهیادر رساندن پیام آسمان و دعوت حق و فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بهره گرفت ؟ رسالت هنرمندان و نویسندگان متعهد نسبت به آرمانهای والا ، در همین عرصه هاست که ظهور و بروز پیدا می کند و«تعهد قلمی » خود را نشان می دهد .

 

 

شعر

 

از شاخه های مختلف ادبیات ، «شعر» ویژگی مهمتری دارد وفراگیرتر است . علاقه به شعر در نهاد مردم ما وجود دارد واستقبال از شعر و حفظ کردن و به کار بردن آن در محاورات وگفتگوهای عادی روزانه در مقاطع مختلف ، نشانه آن است .

 

 

شاید این جاذبه ، به عامل متعددی بستگی داشته باشد . ولی این چند عامل را نمی توان نادیده گرفت :

 

 

1ک موزون و آهنگین بودن آن .

 

 

2ک زیبایی لفظی و سجع و قافیه .

 

 

3ک ظرایف ذوق برانگیز و نکات لطیف .

 

 

4ک ایجاز و اختصار ، در عین غنای محتوایی .

 

 

5ک حکمتها و پندها .

 

 

موزون و آهنگین بودن شعر ، آن را با طبع بشری هماهنگ می سازدو هم دلنشین می شود ، هم راحت تر قابل حفظ کردن و به خاطر سپردن تناسبهای واژگانی و تعبیری هم که در شعر نهفته ، بر جاذبه آن می افزاید ، محتوای پرنکته و لطایفی معنی دار و نکات دقیق وشاعرانه که در آن است ، رمز دیگری از جاذبه آن است . رعایت ایجاز به عنوان یک «حصنعت ادبی » و فشردگی الفاظ در عین مفاهیم بلند و فراوان که در قالب محدود و ظرف الفاظ بیان می شودو گاهی در یک غزل ، رباعی و حتی در یک تک بیت و مصرع یا ضرب المثل ، به اندازه یک کتاب ، حرف نهفته است ، نکته دیگری است که نمی توان از آن غافل بود .

 

 

مواعظ و پندها و حکمتهای نهفته در شعر نیز گاهی تاثیر شگفت و معجزه آسا در بر انگیختن و جهت و ارتباط دادن با فطرت و روح انسان دارد و بسیاری از فرهیختگان و عاشقان شعر ، مضمون نهفته در آن را حرف دل و ترجمان احساس خود می یابند . بیشتر ضرب المثلهای جا افتاده از این قبیل است که جریان و سریان یافته است .

 

 

در شعر ، هم زیبایی لفظی وجود دارد ، هم معنوی . و این یکی از رموز جاذبه آن است . شعر ، در ذهن مردم حجیت دارد و برای اثبات بسیاری از حرفها و ایده های خود ، شعری را از شاعری به عنوان سند می آورند . «استناد به شعر» ، موهبتی است عظیم که اهل شعر نباید از این جایگاه غافل باشند . کلام شاعران ، سند به حساب می آید و شاعران نوعی حکومت بر دلها و اندیشه ها دارند وهمین که حرفی وقتی مستند به شعری می شود ، پشتوانه می یابد ورسمیت پیدا می کند ، دلیل اهمیت این هنر و تکلیف سنگین شاعران متعهد است .

 

 

قشر عظیمی از جوانان ، ذوق شعری دارند . و این ، راهی برای ورود به دنیای ذهن و زندگی و فکر و احساس آنان است . می توان باحرکت در این بستر ، آنان را با جلوه های زیباتر زندگی وآرمانهای پاک و دنیای معنویت آشنا ساخت .

 

 

تاثیر شعر خوب را وقتی می توان فهمید که تاثیر مخرب شعرهای بد و ضد اخلاق و ضد اسلام و ضد انقلاب و ارزشها را ملاحظه کرد .

 

 

اینها همه ، ضرورت روی کرد جدی تر را از سوی دلسوختگان اسلام وانقلاب و دلباختگان به فضیلت و پاکی می رساند .

 

 

دفاعی که امامان اهل بیت (علیهم السلام) و بزرگان دین از «شعر مکتبی » داشته اند و حمایتی که از «شاعران متعهد»می کردند ، شاهد این ضرورت و تایید آن از سوی پیشوایان است .

 

 

به امید آنکه ورود به «قلمرو ادبیات متعهد» ، برای خادمان حق ، رسالتی مقدس و عبادتی خدا پسند به شمار آید و «فرهنگ ناب اهل بیت » ، از این رهگذر ، جایگاه بایسته و شایسته خود را در حیطه ادب و هنر باز یابد ; آنگونه که پیشینیان ما دراین قلمرو ، واقعا «خدمت » کردند ، خدمتی ماندگار و اثرگذار.




دیدگاه خود را بیان کنید.


{{ commentAlert.msg }}
{{ comment.commentAlertChild.msg }}
درحال بارگذاری